دکتر شیرزاد بسطامی
«خونبس»؛ مهار خشم تفنگها

از تاریخ سرایش این بیت زمان زیادی نگذشته است. ترانهای که غلام سبزعلی آن را با نوایی محزون و محتوایی تراژیک از سرنوشت دختری ۹ ساله به نام خدابس روایت میکند؛ دختری که به جای خونبهای یک مقتول، به خانه داماد فرستاده میشود.
رستاک آنلاین به نقل از پایگاه خبری یافته ، اما موضوع این یادداشت تحلیل این بیت نیست، بلکه واکاوی سنتی است تحت عنوان «خونبس» که به عنوان یک پذیره و هنجار فرهنگی در جوامع ایلی و عشایری مناطقی چون لرستان، خوزستان، کهگیلویه و بویراحمد، سیستان و بلوچستان، چهارمحال و بختیاری، ایلام، کردستان، کرمانشاه و حتی بخشهایی از فارس، بوشهر، گلستان و کرمان، برای جلوگیری از ادامه جنگ، پایان دادن به کشتار و اصلاح روابط بین خانوادهها و طوایف مرسوم بوده است.
در کشورهای دیگر نیز این رسم با نامهای متفاوتی شناخته میشود؛ در پاکستان «ونی» یا «سوارا»، در افغانستان «بددادن»، در ترکیه «کان بردل» و در عراق «فصل».
شیوه اجرای این رسم میان طوایف و اقوام مختلف متفاوت است؛ مثلاً در میان اعراب خوزستان، چهار زن به عنوان دیه به طایفه مقتول داده میشود؛ یک زن به خانواده مقتول و سه زن به دیگران در طایفه. در لرستان، در ازای هر مقتول، یک زن به همراه زمین و گاهی پول به خانواده مقتول داده میشود.
برای درک درست از ضرورت این سنت، باید آن را در بستر تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود بررسی کرد؛ هنجاری فرهنگی که اگرچه در عصر حاضر به دلیل گسترش نگاههای انسانگرایانه و فمینیستی از سوی بسیاری تقبیح شده، اما در گذشته یکی از راههای معقول برای حل منازعات قومی به شمار میرفته است.
در ساختار اجتماعی قبیلهمحور، درگیریهایی میان خانوادهها و طوایف مختلف به دلایل گوناگونی مانند زمین، آب، ناموس یا حتی رقابتهای قدیمی شکل میگرفت. نبود نهادهای قضایی مرکزی باعث میشد منازعات با خشونت و خونریزی همراه شود.
در چنین شرایطی، سنت خونبس به عنوان ابزاری برای صلح به کار گرفته میشد؛ سنتی که سابقهای طولانی در جوامع عشایری و رمهگردان دارد. این وابستگی و سرسپردگی خانواده قاتل به خانواده مقتول، حتی در شعر مولوی نیز نمود دارد:
مینهم پیش تو شمشیر و کفن
میکشم پیش تو گردن را بزن
در مورد خاستگاه تاریخی این سنت، هنوز اجماع روشنی وجود ندارد، اما در روایات عصر جاهلی، ماجرای عبدالمطلب و نذر قربانی کردن یکی از فرزندانش برای بقای چاه زمزم، نمونهای از این نگاه سنتی به مصالحه خونین است. در نهایت، پس از قرعه به نام عبدالله، عبدالمطلب با قربانی کردن صد شتر از جان فرزندش گذشت. اما با ظهور اسلام، سنتهای خونریزانه و مبادلات انسانی در این زمینه رفتهرفته کنار گذاشته شدند.
در جامعهای که مهمترین دانش، نسبشناسی است و روایتهای قهرمانی اجداد و دشمنی با دشمنان آنها در آموزهها و نقلقولهای ریشسفیدان تکرار میشود؛ در جامعهای که تفنگ نماد حماسه است و انتقامگیری ارزشی والا محسوب میشود، خونبس راهکاری برای مدیریت بحران و پیشگیری از کشتار گسترده به شمار میرفته است.
در چنین بستری، کافی است قتلی بر سر هر مسئلهای از جمله آب، زمین یا ناموس رخ دهد تا ساختار قبیلهای به دو سنگر متخاصم تبدیل شود و پیامد آن دهها کشته باشد. انتقامگیری ممکن است چندین نسل ادامه یابد.
در این موقعیت، ریشسفیدان با هدف حفظ صلح و جلوگیری از قتلهای بیشتر وارد عمل میشوند. یکی از روشهای آنها «خونکالات» است؛ یعنی دادن اموال و داراییهای خانواده قاتل به خانواده مقتول، شامل زمین، دام، حتی اسب و تفنگ قاتل. گاهی هم پیشنهاد مهاجرت خانواده قاتل داده میشود.
راهحل دیگر، سنت خونبس است؛ ازدواج دختری از خانواده قاتل با خانواده مقتول. روزی معین میشود تا قاتل با دستان بسته و همراهی کدخدایان نزد خانواده مقتول آورده شود. در این شرایط، گاهی جوانان خانواده مقتول با خشم به او حمله میکنند، اما از سوی بزرگان محافظت میشود.
در نوع دیگر، قاتل با قرآن به دست و شمشیر حمایلشده نزد خانواده مقتول میرود و معمولاً به حرمت قرآن مورد عفو قرار میگیرد.
خونبس یک قرارداد اجتماعی است و نه قانون مکتوب. در نبود قوه قضاییه و به دلیل زمانبر بودن تشریفات دادگاه، عدم آشنایی عشایر با نظام حقوقی رسمی و اعتماد به ریشسفیدان، این سنت به عنوان راهی قابل قبول برای حل نزاعها عمل میکرد.
پیامدهای اجتماعی خونبس:
۱. ایجاد آشتی قومی و خانوادگی
۲. جلوگیری از ادامه قتل و انتقام
۳. تحکیم جایگاه شیوخ و کدخدایان ایل
۴. احترام به باورهای دینی و کلامالله
۵. تقبیح قتل و تحقیر قاتل
۶. جبران خسارات مالی خانواده مقتول با خونکالات
۷. احیای شأن خانواده مقتول بدون اعمال قصاص
اما در میان تمام این مناسبات، حلقه مفقودهای وجود دارد: سرنوشت دختری که به جای خون میرود. او که از نگاه خانواده مقتول، نماینده قاتلان است، از کمترین حقوق انسانی برخوردار است. نه از مهریه، نه نفقه و نه شیربها خبری هست. سرنوشت او قصهای تلخ و تراژیک است که در ابیاتی از این دست تصویر شده است:
خدابس بقچه وه دس دلگیر و تنیا
ها میره دِ جال خی و هونه دوما
البته این سرنوشت همیشه محکوم به تلخی نیست. گاه، بسته به نوع برخورد خانواده داماد، مهارتهای ارتباطی و توانمندیهای زن خونبس و فرزندانی که به دنیا میآورد، خاطره قتل از ذهنها زدوده میشود و زندگی جدیدی آغاز میشود.
اما جامعه مدرن دیگر پذیرای چنین سرنوشتی برای دختری بیگناه نیست. در حالی که این سنت در دنیای قبیلهمحور گذشته راهحلی عاقلانه و حتی ستوده تلقی میشد، امروز بهدرستی به چالش کشیده میشود؛ چرا که عدالت امروز بر پایه کرامت انسانی، حق انتخاب و مسئولیت فردی استوار است، نه فدا شدن یک انسان بیگناه برای گناه دیگری.
https://rastakonline.ir
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰